تبليغاتX
♥♥ روزهـــاے شـیرین نـامـــزدے ♥♥

ღღღ الهـــی گـــاهــی نــگــاهـــی ღღღ

 

آهنگ وبلاگم رو فقط و فقط به خاطر دوست عزیزم (عروســـــــــک) گذاشتم

آخه تو وبش خیلی بهم لطف داشت ، ممنون بابت همه چیز

 دوستتدار تو ...

                                مائـــده شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

+ تاريخ چهارشنبه 20 اردیبهشت1391ساعت 21:28 نويسنده خانمے گل و گلاب |

سلام دوستای گلم خوبین ؟ خوشین؟

من که زیاد حالم خوب نیست ، می دونم می خواین بگین بازم غیبم زده بود و نت نمی اومدم...

 آره حرفتون درسته ولی ایندفعه قضیه سیستمم نبود قضیه چیزی بود که این آپ رو فقط به این قضیه اختصاص میدم...

اگه می خواین اصل مطلب رو بدونین برین ادامه ...


ادامــهــ بـــوس بـــوســـے
+ تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 23:19 نويسنده خانمے گل و گلاب |

سلام به دوستای گل خودم خوبین؟

ما که عالــــــــــی هستیم خووو حتماً دلیل داره که اینقدر شاد به نظر می رسم ... بلـــــــه دیگه فردا یعنی یـــکشنبـــــــــه مورخ ۱۰/۰۲/۱۳۹۱ ساعت ۱۶دومین سالگرد ازدواج ماست ، وایییییی خیلی خوشحالم خوشحالم از اینکه دو سال در کنار آقاییم به آرامش رسیدم ...شکلک های ِ هلن

همــــــــــراه و همــــــــراز زندگیمــــــ :

در ثانیه‌ های بودنت می ‌مانم ....          در فصل شکست خوردنت می ‌مانم....

یک سال نه ده سال چه فرقی دارد....                 تا لحظه دل سپردنت می‌مانم و دوستت دارم …

ای تماشایی ترین مخلوق در روی زمین:

خوشبختي من در بودن باتو است و روز رسيدن به تو تقدير خوشبختي من است

تو آمدي و عميق ترين نگاه را از ميان چشمان دريايي ات به وصال قلبم نشاندي

زيباترين گلهاي دنيا تقديم به تو ، بهترين عشق دنيا 

تنـــــــــها مخاطــــــــــــب زندگیـــــــمـ:

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان...

ای یـــار و یـــاور همیشـــــگی و ابدی :

همسر با وفایم من برای همسفر شدن با تو ، از تمام دلبستگی‌هایم گذشتم
حال منم و یک بغل پر از گلهای عاشقی
تو وعده سبزشدن دل کویر مرا دادی و بغض بی پایان مرا فرونشاندی
وقتی که باران نمی‌بارد. تو مهربانی ببار ای گل همیشه بهار من . . .

تنهـــــــــــــــــا بهانـــــــــــــه زندگیـــــــــمـ :

همسر خوبم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی
می‌خواهم تا ابد در کنارم باشی و بدانی نبض من، بعد از عشق به خدا، برای تو می‌تپد...

                    شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــنحسینم ... روز یکی شدنمان را از صمیم قلب تبریک میگویمشکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

                                 وصالمون مبارک

                      شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  حسینم ... دومین سالگرد پیوندمان را گرامی می‌دارمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

برای خوندن روزمرگی بپرین ادامه ...شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن


ادامــهــ بـــوس بـــوســـے
+ تاريخ شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 15:17 نويسنده خانمے گل و گلاب |

سلام دوستای خوب من خوبین؟ خوشین؟

بالاخره طلسم این کارت گرافیک شکست ، بلــــــــــــــــــــه  سیستم ما درست می باشد ، وای نمی دونین چقدر خوشحال شدم دوباره می تونم واسه همیشه بیام نت ، از روزمرگیهام بنویسم مطالب دوستای گلم رو بخونم تو شادی و غم هاشون شریکشون باشم ...

خیلی وقت بود که نمی نوشتم حس می کنم گفتار بیانم عوض شده نوشتن واسم سخت شده نمی دونم چی بگم چی بنویسم ، جالبــــــــــــه اینقدر حرف واسه گفتن دارم که نمی دونم از کدومش و از کجا شروع کنم ...شکــ ــلکـــْـ هـــ ـایِ هلـــ ـــــن

اول میام به تک تک دوستای گلم سر می زنم و ورود همیشگی خودم رو به نت اعلام می کنم و بعد در ادامه مطلب اتفاقات اخیر رو واستون می گم پس تا بعد ...

بوس بوسی همتون 

+ تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 15:8 نويسنده خانمے گل و گلاب |

سلام به دوستای گل خودم ، خیلی وقته به نت سر نزدم ، دلم واسه تک تکتون تنگ شده ، ممنون از دوستایی که واسم کامنت گذاشتن و ابراز دلتنگی کردن...

ایام عید بد نبود ، هفته دوم عید رو به مسافرت (مشهد) گذروندیم دلم می خواست یکی از بچه های نت رو ببینم که قسمت نشد ایشالله دفعه بعد...

اوضاع روبراه هست ، از عروسیم هیچ چیزمشخص نیست ، وقتی میگم هیچ چیز ، واقعاً هیچی معلوم نیست دیگه خسته شدم ، دلم می خواد برم خونه خودم و یه نفس راحت بکشم ، ولی خوب مثه اینکه روزگار بر وفق مراد من نیست و حالا حالا باید صبوری کنم ...

باورتون میشه هنوز حسین وقت نکرده کارت گرافیک سیستم منو درست کنه ، از بی کامپیوتری دیگه خسته شدم از اینکه شبیه یه مرده متحرک هستم و تو زندگیم هیچ اشتیاقی ندارم اصلاً این زندگی واسه چی هست ، چه دلیلی داره هر روز صبح بیدار شی صبحونه بخوری اگه کار بانکی داری انجام بدی بعدش بیای ناهار بخوری فیلم نیگا کنی بعد از اون هم بخوابی تا ساعت 6 و بعد شام و دوباره خواب ...

تورو خدا شما قبول دارین این چه زندگیه ، هیچ حس و حالی توش نیست ، من که دیگه هیچ امیدی ندارم ...

شرمنده با نوشته م حالتون رو بهم زدم ، فقط خواستم یه خرده حرف بزنم همین

بوس بوسی ... خواهش می کنم تنهام نزارید...

+ تاريخ یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 12:24 نويسنده خانمے گل و گلاب |

زنده ام

سرم خيلي شلوغه

نمي تونم بيام

بوس بوسي

حسینم ٰ  مهندس من روزت مبارک

+ تاريخ سه شنبه 9 اسفند1390ساعت 9:13 نويسنده خانمے گل و گلاب |

سلام دوستای گلم خوبین

اومدم تا از این چند وقتی که نبودم کامل واستون شرح بدم ... طولانیه ولی بخونین...

دوهفته پیش تصمیم گرفتیم واسه خرید بریم تهران؛ از اونجایی که خبر دارین واسه کارم تو طرح ۲ ماهه هستم و اصلاً نمی تونم مرخصی بگیرم ولی خوب خدا با من بود و یه اتفاقی افتاد و تونستم به راحتی برم و خریدهام رو بکنم ؛ البته بگم تاریخ عروسی مشخص نیست من فقط گفتم زودتر بخرم که لوازم خیلی گرون شده ...

غروب چهارشنبه هفته قبل به همراه داداشی و خانمش و مامی حرکت می کنیم به سمت تهران تو راه بودیم که می بینیم هوا داره کولاک می کنه اینقدر برف می بارید که آسمون کاملاً سفید بود ماشین داداشی سر می خوره و ما یه تصادف کوچولو می کنیم زنجیر چرخ می بندیم وشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز  خیالمون از این جهت راحت میشه اینقده ترافیک بود و جاده رو بسته بودن که هر آن منتظر بودیم از نوک بینیمون قندیل آویزون شه بالاخره راه ۴ ساعته رو بعد از ۷ ساعت می رسیم خداروشکر هوای تهران خوب بود و تونستیم خوب خرید کنیم البته خیلی سوز داشت همینقدر که برف و بارون نمی اومد خودش کلی بود ...

۵شنبه صبح با مامی و پسردایی گرامی راهی " امین حضور" میشیم برای خرید لوازم برقی (دوستای تهرونی درست گفتم آخه نفهمیدم امینه یا امیر) هرچیزی که احتیاج داشتم گرفتمSmileyالبته لوازم دیگه ای هم بود که من خودم گفتم نمی خوام و واقعاً ضروری نیست و تو خونه عین دکور استفاده میشه البته این نظر شخصی منه مثله : تخم پز ؛ رنده برقی ؛ گوشت کوب برقی و ... ولی مامی گیر داده بود همه رو بگیر خانواده شوهر چی می گن و ... منم اهمیت ندادم و گفتم اینارو نمی خوام واسه چی الکی خرج زیاد به گردن بابایی بندازم ... الانش هم که فکر می کنم می گم ۵۰٪ الکیه و نباید می گرفتم فقط و فقط به خاطر حرف مردم... البته بابام هم از اون ور هی زنگ می زد و می گفت هرچی می خوای بردار اصلاً به فکر پولش نباش... چشم پدرجان...

قالبــــ ها و شکلکــــ هاے آینــ ـ ـاز  خریدهای لوازم برقی م عبارتنداز:

 لباسشویی  اجاق گاز  جارو برقی  جارو شارژی  بخارشوی  غذاساز  بخارپر  پلوپز آرام پز  زودپز  همزن برقی  توستر  آبمیوه گیری  آسیاب و مخلوط کن  چرخ گوشت اتو ...

از لحاظ مارک هاش بگم که مارک های مختلف گرفتم خودم که زیاد سر در نمیارم به فروشنده گفتم مارکی بده که واقعاً خوب باشه چون تو هر وسیله ای یه مارکش خوبه ؛ خلاصه خرید لوازم برقی تا ظهر طول کشید...خیلی خسته بودیم کم کم صدای شکممون هم در اومده بود که پسرداییم به خانمش (همون که خیلی باهم صمیمی هستیم) زنگ زد ببینه کی از محل کارش تعطیل میشه تا با هم بریم رستوران غذا بخوریم ...Smiley حدود ساعت ۴ خونه بودیم و یه استراحت کوتاهی کردیم که داداشم و خانمش برگشتن خونه (رفته بودن واسه بردارزاده جیگرم لباس خوشتیل بخرن)

جمعه صبح تازه چشام رو وا کردم که دیدم از طرف آقایی واسم اس اومده که جات خالی ساری برف اومده اونم بعد از ۴سال البته شدتش زیاد نبوده... اینطوری که آقایی می گفت هوای ساری خیلی بد بوده... نگران این بودیم که با این اوضاع چطوری برگردیم ساری حتما جاده ها بستست... داداشم گفت من ماشینم رو اینجا میزارم شما (پسرداییم) آخر هفته که میاین ساری ماشینم رو بیارین ما هم بلیط قطار واسه شنبه  شب گرفتیم... جمعه رو هم تو بازارهای هفت حوض ؛ جمهوری ؛ فردوسی؛ چهار راه کوکا کولا گذروندیم و فقط تونستم واسه آقاییم یه کتونی بخرم قیمتش با ساری زیاد فرق نمی کرد...

شنبه صبح هم من و مامی واسه ظروف به سمت شوش رفتیم اول کل بازار رو گشتیم و همه قیمت ها تو دستمون اومد بالاخره بعد از این همه گشتن رفتیم پاساژ شهرداری و خرید کردیمشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

 خریدهای آشپزخونه م عبارتنداز:

سرویس چینی ۱۸نفره برجسته  سرویس ۱۲نفره طرح لیمو  سرویس تفلون و چودن  سرویس ست آشپزخونه  سرویس قاشق و چنگال  سرویس سینی و فنجان سلطنتی  سرویس کارد و...

فعلاً همینارو گرفتم چون زیاد هم وقت نداشتیم و واسه خرید همه وسایل زود بود... من و مامی رفتیم پدرخوب و ساندویچ تنوری خوردیم و برگشتیم خونه هنوز پسرداییم و خانمش از محل کارشون نیومده بودن ۳۰ مین استراحت کردیم دوباره رفتیم بازار اطراف خونشون و واسه خواهرزاده و برادرزاده گلم خرید کردیم...

شبش هم پسرداییم اینا مارو رسوندن ایستگاه راه آهن و ما هم به سمت ساری حرکت کردیم صبح رسیدیم شهرمون و آقایی هم اومد دنبالمون ... وقتی چشام افتاد تو چشاش فهمیدم که چقدر دلم واسش تنگ شده و تنها کسی هست که دیوانه وار دوستش دارم ...

شرمنده اینقدر حرف زدم سرتون رو درد آوردم ...  بوس بوسیشکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

حسین  تنها پناه زندگیم دوستت دارم  

+ تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 15:21 نويسنده خانمے گل و گلاب |